تبليغاتX
خنده های صورتی
لبخند های کشمشی یک شاهزاده لی لی پوتی
دلم همچین خونه ای می خواد

بعد هیولاعه تمام سوراخ سنبه هاشو بلد باشه

توی آشپزخونه تو کابینت ها قایم شه و یه دفعه بپره جلو

یهو تو وان حموم ظاهر شه اصن

یا از دودکش خونه ام بپره تو قابلمه ی غذاهایی که بلد نیستم بپزم

یا مثلن خودش رو شبیه تابلوی نقاشی کنه بچسبونه به دیوار اتاقم

می تونه ام عین یه مبل خپل و چاق بشینه تو اتاقم

فدای سرش اگر کل فضای اتاقم رو اشغال میکنه

اگه پاهای درشتش می ره رو وسایلم و تق توق می شکنن و صدا می ده

همین که من روزی چند وعده برم لم بدم بغلش کلیه

شاید اگر اون باشه و روزی چند بار منو بترسونه حوصله ام بکشه تخته چوب های این خونه رو یه رنگی بزنم

همه شون رو هم صورتی و سبز


+

هیولایی که

نه شب زیر تخت باشه

نه روز توی کمدت

نه بترسوندت

نه به گریه بندازه

به چه دردی می خوره ؟

هیولاعه باید الان اینجا می بود. لب پنجره ی آخرین طبقه یه آپارتمان سبز می شست چی توز موتوری می خورد و مشت می زد تو بازوم

همین جوری

الکی

+

یه دلتنگی از دو روز پیش یقه مو گرفته ولم نمی کنه خاک تو سر
+

بار ديگر «محمود دولت‌آبادی» بر صدر نشست

«میم و آن دیگران» تازه‌ترین اثر «محمود دولت‌‌آبادی» عنوان پرفروش‌ترین کتاب هفته را در کتاب‌فروشی نشرچشمه از آن خود کرد.

«میم و آن دیگران» در یکی دو هفته‌ی اخیر توی لیست پرفروش‌ترین‌های نشرچشمه حضور داشت، و در آخرین هفته‌ی منتهی به‌ پایان اردیبهشت‌ماه بر سر صدر جدول پرفروش‌ترین‌ها تکیه زد.

تازه‌ترین کتاب محمود دولت‌آبادی شامل بیست‌ و سه یادداشت از اوست درباره‌ی همنسلان و پیشینیان خودش. او درباره‌ی این کتاب می‌گوید: «این كتاب را درباره‌ی دوستان نویسنده‌، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و هنرمندان همدوره‌ی خودم نوشته‌ام و در آن از كسانی چون جلال آل‌احمد، سیمین دانشور‌، اكبر رادی، علی‌اشرف درویشیان‌ و دیگران حرف زده‌ام.»

در این کتاب ۱۶۰ صفحه‌ای نویسنده‌ی نام‌آشنای ایرانی از یک نسل و چهره‌های سرشناسش سخن گفته است. در «میم و آن دیگران» دولت‌آبادی به‌ترتیب درباره‌ی این نام‌ها نوشته است: «محمدعلی جمالزاده»‌، «جلال آل‌احمد»، «سیمین دانشور»، «مهدی اخوان‌ثالث»‌، «احمد شاملو»، دو یادداشت درباره‌ی «محمدعلی سپانلو»، «جواد مجابی»، «علی‌اشرف درویشیان»، «سهراب شهیدثالث»، «پیتر هانکه»، «آرتور میلر»، «عبدالحسین نوشین»، «بهرام بیضایی»، «اکبر رادی»، «هوشنگ گلشیری»، «رضا براهنی»، «ناصر تقوایی»، «محمدرضا لطفی»، «سارا دولت‌آبادی»، «محمدحسین ماهر»، «فریدون آدمیت» و «جیمز جویس».

هر یک از این تک‌نگاری‌ها خاطرات و ایده‌هایی را درباره‌ی دنیای درونی این چهره‌ها نقل می‌کند، در واقع محمود دولت‌آبادی از زاویه‌ی دید خود در هر یک از تک‌نگاری‌ها سراغ این آدم‌ها رفته است. گاهی این تک‌نگاری‌ها با خاطره‌ها و دیدارها درهم می‌آمیزد و گاهی هم در برگیرنده‌ی تصویر موجزی می‌شود از کارنامه‌ی این بزرگان عرصه‌ی ادبیات و هنر.

یادداشت او برای «هوشنگ گلشیری» این‌چنین آغاز می‌شود:

 

«گفت: "از جاهای عجیب‌وغریبی گذشتم."

جمله کامل بود. پس گفتم "و برگشتی!" به‌شدت ذوق‌زده بودم. در جوابم گفت "آره!" هجای "آ" و سکون "ه" چنان پر بود از دم ریه‌ها که حرف "ر" در آن میان فرسوده شد. گفتم "عبور از آن دهلیزهای تودرتو که حدس می‌زنم تو تجربه کرده‌ای، انگ کار و سبک خودت است." حالا باید می‌گفتم بنویس‌شان ــ باید بنویسی‌شان ــ بیرون که آمدی از بیمارستان باید بنویسی‌شان ــ و در بی‌شمار‌ تکرار این معنا در ذهنم، عاقبت توانستم به وجه اثباتی بگویم "می‌نویسی‌شان!" و دیگر مجال ندادم و گفتم "حتماً؛ حتماً می‌نویسی‌شان!" و او با دل انگشت‌های دست راستش، شروع کرد به لمس کردن آن تکه از شیلنگ که مائده‌ی سرم را به رگ‌هایش می‌رسانید و به همان نقطه نگاه کرد.»

 

این ‌در حالی است که نشرچشمه از مدت‌ها پیش در انتظار انتشار رمان‌های «زوال کلنل» و «طریق بسمل شدن» این نویسنده است، کتاب‌هایی که همچنان مجوز انتشار دریافت نکرده‌اند. «زوال کلنل» چندی پیش به زبان آلمانی ترجمه شد و یکی از نامزدهای اصلی جایزه‌ی ادبی بوکر آسیا شد.

+

اگر افروز نبود

حتم دارم دنیا خیلی تاریک تر از این ها بود...

+

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

By : Anne Sophie

+

من دلم گرفته است

و این ها همه اش زیر سر توست!

+

illustrated by : Alina Vergnano

+

وقتی از چیزی ناراحت می شم

می فهمم باید برم کتابای بیشتری بخونم تا خودم رو درمان کنم.

خیلی وقته فهمیدم کتاب هر دردی رو درمان می کنه

اصن هر دردی رو

+

آدم ها دو دسته اند

یا کلا بی شعور اند

یا ظاهری با شعوری دارند و از بی شعور هم بی شعور ترند.


* اشاره به دسته های ده تایی و پنج تایی نی های نوشابه ی ریاضی ِ دوره ی ابتدایی!

+

«اگر» معرف حضورتان هست؟ همان کتابفروشی کوچک کوچه عبدی‌نژاد که کتاب‌هایش را با وسواس انتخاب می‌کند.

فردا دوشنبه، ا خرداد ساعت 6 عصر "اگر" میزبان علی اسداللهی شاعر کتاب " چشم به راه ابریشم" است.


بخشی از شعر می‌۱۹۶۸ 

سوال اسم دیگر بغض بود

که قورت‌اش دادیم
که مرد گریه نمی‌کند پسر!
انگشت اجازه یمان را جمع کردیم
و با یک مشت سوال
به خانه برگشتیم
با دهانی که به سکوت بستگی دارد

«چشم به راه ابریشم» علی اسداللهی، انتشارات نگاه



 نشانی کتابفروشی "اگر": بلوارکشاورز. ۱۶آذر. کوچه عبدی‌نژاد. شماره ۶


سایت کتابفروشی "اگر" : http://www.b-agar.ir
+

photo by : Mojtaba Nateghi

+

یکی از غصه های جدی من اینه که کتاب کودک و نوجوان گرونه
+

کسی هست، کسانی هستند
که چاله هایت را پرکنند
کسی هست، کسانی هستند
که از عشق تیربارانت کنند
کسی هست، کسانی هستند
که نام اصلی ات را صداکنند
تو اما این چزها را نمی فهمی
روزی سه بار می نشینی
و بال های قیچی شده ات را ...درد می کشی!


* هدا حدادی
+

پرسیدم:" حالا فکر می کنی کی روابط مان عادی می شود؟"

_ نکته همین جاست، میرا، هیچ چیز درست و عادی نبوده. من هیچ دوستی نداشتم، حداقل هیچ دوست واقعی.

خواستم بگویم، من هم همین طور! ولی متوجه شدم این مسئله ی اوست. ما همیشه فقط همدیگر را داشتیم.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

منم یه دونه از این هیولاها دارم. واس من سبزه. بعله!

+

دوست داشتن راحت است ولی فهمیدن این که چه وقت باید آن را با صدای بلند اعلام کنی، سخت است.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

فیل ام نشدیم یکی مماخشو بچسبونه به مماخمون

+

Before the trip Anette went to the beach to find a stone. She wanted to have a present that she could give to the mountain. She found one, took it home and painted a symbol of evolution on it. Now the stone
lies on top of Sweden

+

By : Anne Sophie

+

بعضی وقت ها ما آدم ها متوجه بدجنسی های مان نمی شویم و وقتی می فهمیم که دست از بدجنسی برداشته باشیم. درست مثل روشن کردن چراغ است، وقتی چراغ را روشن می کنیم تازه می فهمیم اتاق چه قدر تاریک بوده است. همه ی آدم ها این چیزها را می دانند ولی تظاهر به ندانستن می کنند.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

+

عاشق بوی کاغذهایی هستم که تازه کپی گرفته شده اند . مامان می گوید تمایلم به بوهای خطرناک زیاد است، بهترین دلیلش هم علاقه ی شدیدم به ایستادن در میان بخار گرم خشک شویی و نفس کشیدن در آن جاست. او همیشه مرا از توی بخار بیرون می کشد و می گوید مطمئن است تا ده سال دیگر معلوم می شود این بخار یاعث بروز چه بیماری های وحشتناکی می شود.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

illustrated by : Cécile Arnicot

+

مامان معتقد است هر کدام از ما یک حجاب داریم که بین خودمان و بقیه دنیا کشیده شده، مثل توری که عروس ها روی سرشان می اندازند، با این فرق که این تور نامرئی است. با این حجاب های نامرئیی با خوشحالی همه جا می رویم. دنیا با این حجاب ها مثل منظره ای مه آلود است و ما این طوری دوستش داریم.

ولی بعضی وقت ها حجاب های مان برای چند لحظه کنار می روند، انگار باد آن ها را از روی صورت های مان بر می دارد و وقتی کنار می روند، دنیای واقعی را می بینیم، فقط برای چند لحظه، قبل از این که دوباره در جای شان مستقر شوند. زیبایی ها، ظلم، غم و عشق را می بینیم. ولی بیش تر به خاطر ندیدن این چیزها احساس خوشبختی می کنیم. بعضی ها یاد می گیرند حجاب هایشان را خودشان کنار بزنند، آن ها دیگر نیازی به باد ندارند.

مامان نمی گوید این خجاب واقعیت دارد، نمی گوید جادوست، آن را به باورهای مذهبی، حرف هایی مثل این که خدا دارد صاف به تو نگاه می کند، یا فرشته ای در کنارت نشسته و از این جور چیزها هم ارتباط نمی دهد. اصلا با این باورها کاری ندارد. این فقط روش حرف زدنش است برای این که بگوید، بیش تر وقت ها آدم ها سرشان را به چیزهای کوچک گرم می کنند و چیزهای بزرگ را نادیده می گیرند.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

illustrated by : Sandrine Kao

+

باور عمومی فقط یک جور عادت فکر کردن است، یعنی عادت کرده ایم راجع به خیلی چیزها همیشه یک جور فکر کنیم و کلی وقت لازم است تا روش فکر کردن مان را عوض کنیم.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

By : Anne Sophie

+

توی کتابم، مگ دنبال پدرش می گردد. وقتی بالاخره به کامازوتز می رسد که سیاره ای نزدیک دب اکبر است، همان جا که پدرش زندانی شده است، مرد بدجنس ِ چشم قرمز ازش می پرسد چرا دنبال پدرش است و مگ می گوید:" هیچ وقت پدر داشته ای؟ خواستن پدر دلیل لازم ندارد. آدم پدرش را می خواهد چون پدرش است."

من این طوری به قضیه نگاه می کنم چون هیچ وقت پدری نداشته ام که حالا نخواهمش. آدم دلش برای چیزی که هیچ وقت نداشته تنگ نمی شود.


* وقتی به من می رسی، ربکا استید

+

وقتی به من می رسی ( رمان نوجوان)

برنده جایزه نیوبری 2010

نوشته ی ربکا استید

ترجمه ی کیوان عبید آشتیانی

نشر افق

4800تومان

+