تبليغاتX
خنده های صورتی

پتو را کنار می زنی،شب ها روی خودت پتو می کشی و صبح ها در حالی که خیس از عرق شده ای از خواب بیدار می شوی. هنوز باورت نشده که تابستان امده! می ایستی کنار پنجره و بعد شبیه تمساح فکت را شش متر باز می کنی. به این می گویند یک خمیازه کشدار تابستانی. صبحانه همانی ست که همیشه می خوردی، نان و پنیر و چای و شیرین و بعد کمی پماد اریترومایسین روی جوش های بد ترکیب.به ساعت که نگاه می کنی دلت هوری می ریزد پایین. هنوز توهم کنکوری بودن در سر داری.با ساعت مچی ات می روی حمام و هر دو دقیقه یکبار به ساعت نگاه می کنی. به خودت افتخار می کنی که تایم حمام را از دو ساعت به ده_ پانزده دقیقه کاهش داده ای. می ایستی جلوی ایینه و کمی به خودت نگاه می کنی. فکر می کنی این روز ها خوشگل تر شده ای. گردنت را خم می کنی عقب و شبیه جومونگ موهایت را از وسط سرت می بندی و دندان نما می خندی.فکر می کنی امروز رقص عربی تمرین کنی یا فارسی. بنا می کنی به هر دم بیل رقصیدن، مخلوطی از هر دو. کمرت را می چرخانی، پاهایت در حال انفجار است، اما نمی خواهی تسلیم شوی، باید با زاویه 360 کمرت را بچرخانی، بدون حرکت بالا تنه و کف پاها. هوه، خوب بود، خوب! بعد که خوب حرکت ها را تمرین کردی  با حس رضایت لبخند کوتاهی می زنی و می گویی:" خب که چی؟!" و بعد شانه هایت را می اندازی بالا که :" هیچی!" می نشینی پشت کامپیوتر و " sonic" بازی می کنی. تا مرحله ی اتشی پیش می روی و وقتی می سوزی دلت می خواهد مانیتور را خرد کنی. فکر می کنی وقتی 6ساله بودی این بازی را با دستگاه "سگا" بهتر انجام می دادی. White flag ، dido را می گذاری و زیادش می کنی. ابرنگت همیشه کنار دستت است، تنها زحمتی که می کشی این است که یک لیوان را پر از اب کنی و  بعد با یک ژست هنرمندانه فکر هایت را نقاشی می کنی. این کار ارامت می کند. هر چند می دانی که خیلی بی مزه نقاشی می کشی. با ادم های چشم بسته و بدون لب. می دانی توی همه نقاشی هایت سکوت جریان دارد و سکوت و سکوت. و این سکوت خودش را با چشم های بسته ی ادم ها و لب هایی که نقاشی نمی شوند، نشان می دهد. حالا باید رنگ ها خشک شوند و کاغذ باد کرده، تخت! مجله های دکوراسیون داخلی را می ریزی دور و برت و بلند بلند قیمت مبلمان های جدید را می خوانی و شروع می کنی به خیالبافی برای خانه ی اینده ات. بعد می پری روی مجله اشپزی و پانزده دقیقه تمام خیره می شوی به فرندز توت فرنگی. بعد به اسم غذاها می خندی: فریتاتای ژامبون، نان پاپریکا، پی تی ویه، ژلوزی، پیروک مربایی... و هزار تا اسم اجق وجق دیگر. هوس می کنی اشپزی یاد بگیری. بعد سرت را می چرخانی روی مجله های تندیس و بی خیال اشپزی می شوی. یادت می افتد چقدر مسخره تصویرگری می کنی. رنگ های مسطح با ادم های بی هویتی که همه جا چرخ می خورند. غصه می خوری، برای خودت، برای تصویرگری هایت، دلت بیشتر از هر چیزی غصه خوردن می خواهد. بعد نفس عمیق می کشی و به اینده فکر می کنی. از زیر قالیچه لیست کتاب هایی که قرار است بخری را بیرون می کشی.چرا لیست کتاب ها را این جا پنهان می کنی خودت هم نمی دانی. درست مثل لیست کار هایی که پشت قفسه ها خاک می خورند و تو باید انها را انجام بدهی. فکر می کنی چرا باید این نوع لیست ها را توی سوراخ سنبه ها قایم کنی... خسته شده ای. می خواهی بقیه روز را مفید سر کنی. از فیلم های خارجی خوشت نمی اید. اما به خودت می گویی تماشا کردنشان برای بهتر شدن زبان انگلیسی بد نیست. به داستان فیلم توجهی نداری. دیالوگ هایی که خوشت می اید را تند تند روی برگه می نویسی و سعی می کنی شبیه بازیگران تکرار کنی. بعد سرت را می کنی لای دیکشنری و مثل دیوانه ها کلمه حفظ می کنی. یادت می اید قبل تر ها تصمیم داشتی جلسه ختم دیکشنری برای خودت بگیری. بعد به خودت می گویی:" کوتاه بیا دختر، هنگ می کنی!" دستت می رود توی کتابخانه و "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد " را بیرون می کشی. از دنیا چیزی نمی فهمی. مامانت را که وسط اتاق می بینی شش متر می پری هوا که بابا یک اهمی ، اوهومی و بعد می فهمی چقدر غرق داستان ها شده ای. نصف شب شده ، کتاب خوانی ات هنوز ادامه دارد.حالا نوبت اس ام اس است برای "او" هایی که دوستشان داری.یادت می اید اس ام اس تهرانی ها هنوز قطع است. سرت را که می گذاری روی بالشت ، هوس اضطراب می کنی و دلشوره. دلت می خواهد هنوز کنکور داشتی و یک خروار درس نخوانده. پتو را تا بیخ گلو می کشی روی خودت، دنبال یک فکر تازه ای برای نشخوار کردن...

 

پ.ن: هول هولکی امدم، که فقط امده باشم.

وبلاگ خوانی ام افلاین است. نظر باشد برای بعد تر ها.جان هر که دوست دارید خیال نکنید بی معرفت شده ام. همین دیگه!

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار |
 

"می ترسم

تو را هم گم کنم

اندوه من..."

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار
اسمان و زمین

جایی در درخشش چشم های تو

به هم می رسند

انگاه که شبیه فرشتگان می خندی

و مانند کودکان

اشک می ریزی

"ملیحه مهرپرور"

نون اضافه:

۱.هنوز زنده ام. هه هه هه!

۲.پرپری جان هم ۱۸ ساله شد امروز. گیلی لی لی لی!

۳.فردا "خنده های صورتی ام" سه ساله می شود. هی هی هی!

۴.گفتم کنکور بدهم مگرم درد اشتیاق/ساکن شود،کنکور دادم و مشتاق تر شدم. ها ها ها!

۵.برای همه کنکوری ها ارزوی موفقیت کنید. برای من هم. یو ها ها ها!

۶.هر چه هستی باش اما باش. ممنون به خاطر بودنتان!

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار
 

مثل شهاب سنگی

از من می گذری

روشن می شوم

به لبخندی

و لحظه ای بعد

دوباره تاریکی...

بخوانید:

خنده های یک خروس سرماخورده نوشته ی اقای تربن درباره نمایشگاه کتاب

بی نهایت منم شعری از شقایق عزیز

دوست دارم همینطوری تو سایه دراز بکشم نوشته ای از افروز دوست داشتنی

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار |

تو که نیستی آلوچه هایم کپک می زنند

چشم هایم قرمز می شود

گلویم می سوزد

و دختر بچه لوسی می شوم که با همه جنگ دارد

 

تو که نیستی

گل سر های کوچک رنگی ام یکی یکی گم می شوند

رژ لب ام می ماسد

پنجره بسته می ماند

و موهایم بلند نمی شوند

 

تو که نیستی

عینک می زنم

تند تند راه می روم

نام خیابان ها را فراموش می کنم

گوش هایم را می گیرم

و از تمام چراغ سبز ها رد می شوم

 

تو که نیستی

کتاب ها را تند تند ورق می زنم

نقاشی نمی کشم

سلام نمی دهم

پله ها را سه تا یکی بالا می روم

تا به اتاقم برسم

 

یک توضیح:

وقتی من شعر یا نوشته ای را داخل " " می گذارم یعنی اینکه برای خودم نیست، برای شاعر یا نویسنده دیگر بوده و یا نقل قول از کسی می باشد. مثل پست سنگ ها، مثل غبار کوه ها اندوهناک بودن و سطر هایی که میان نوشته هایم پر رنگ کرده ام...

 

جدا نوشت:

بشتابید بشتابید.

مریم عرفانیان یکی از شاعران و نویسندگان بزرگ نوجوان معاصر به جمع وبلاگ نویسان پیوست. جی جی جی جینگ!

نیمی از عمرتان بر فنا خواهد رفت اگر نوشته هایش را نخوانید. یو ها ها ها!

 

تبلیغ را کیف می کنید؟! مرام کش می کنیم دیگه، چه کنیم؟! خراب رفیقیم...( چه لات شدم ها!)

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار |

 

"هایکو ها هم می روند

وقتی پس از ساعت ها نوشتن

دست هایم را می شویم..."

 

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

 

پشت پنجره

بر پنجه هایش ایستاده است

                                    تنهایی

پنهانی تماشایم می کند

با چشم های تو رفته و ریز

صدای نفس های بریده ام

سکوت را می شکند

_سلام

انتظار به اخر رسید!

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار |

انگشترم توی سبزه های نمایشگاه کتاب گم شد.

سارا حالش بد بود. نمی تونستم وایسم

و دونه دونه سبزه ها رو کنار بزنم :" انگشترم؟! انگشتر جونم، کجایی؟!"

هی فک می کنم اگر می گشتم پیداش می کردم.

هر چند یه اکیپ پسر هم نشسته بودن و هر هر می خندیدن بهم که داشتم

دنبال انگشترم می گشتم. اینقد دوست داشتم کتونی ام رو ول کنم

تو حلق اون پسر خیکیه که دهنش رو مثل اسب دریایی وا کرده بود.

غصه می خورم. غصه انگشتر کوچولویی که توی انگشت کوچولوی

دستم جا می شد فقط. مسعود وقتی دوم دبیرستان بود خریده بودش برام از مشهد.

دیوونه ام. هر شب دعا می کنم که یه جوری انگشترم دوباره

برای خودم بشه. انگشترم تا الان چند بار گم شده و هر بار پیدا شده بود. اما این بار...

بیچاره خودم!

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

"مثه یه مسیری می مونه که تو هر روز ازش می رفتی پارک. حالا همون مسیر هست که تو می تونی بری سر کار. خاطره های پارک برات زنده می شه هر روز صبح. اما چه فرقی می کنه؟! یه روز تو از این مسیر می رفتی پارک، حالا می ری سر کار. بعد فک می کنی که چی؟! که هیچی... همینه دیگه!"

 

همچین چیزی گفت تقریبا، بعد من بغض کردم، اما بهش نگفتم...

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

این روزها بیشتر از همیشه دوستت دارم. همین که ارام می گریم و تو چیزی نمی گویی.همین که نگران پیر شدن پوست دور چشمم نمی شوی.همین که ارام از کنارم می گذری و رویت را به سویم بر نمی گردانی.یعنی که حواست نیست که صفحه شیمی رو به رویم خیس خیس شده است. ممنونم که سوال های مسخره ات را بالاخره ریختی توی فاضلاب و رویشان بالا اوردی.

می دانی؟! من گریستن را دوست دارم، همانقدر که خندیدن را. این است که گاهی دلتنگی های اردیبهشتی ام را بغل می کنم و برای مورچه ها می بارم. مورچه هایی که روی کتابم رژه می روند سر گیجه می گیرند، می دوند که خیس نشوند. من خیلی بزرگ گریه می کنم.مورچه ها می ترسند از بزرگی این دلتنگی هایم. من درست شبیه بهار شده ام، شبیه هوای اردیبهشتی این روزها. چه می شد اگر دلتنگی ای نبود، غصه های نقلی ریز نبود، و من می توانستم تمام دیوار ها دنیا را پر کنم از ادمک های شاد و دست های تو بود که به سوی دست هایم دراز می شد. دست هایی که پر از اسمارتیز های رنگی اند و زبانم را رنگ می کنند، آبی، سبز، سفید... و صدای خنده هایی می پیچید توی هوا که برای ما بود، برای خود خود خود ما...

این روز ها بیشتر از همیشه دوستت دارم. همین که بهانه ای شده ای برای گریستنم. همین که می توانم تو را بهانه کنم به جای تمام نداشته هایم. همین که می توانم ساعت ها به یک پازل نساخته خیره شوم و برایش هزار تصویر انتخاب کنم.

روی این چرک نویس ها هر روز چیزی می درخشد، چیزی ترک بر می دارد، تِرق می شکند، چیزی باقی می ماند. و در من، این تو هستی که هر روز می درخشی، ترک بر می داری، می شکنی و باقی مانی...

این روز ها بیشتر از همیشه دوستت دارم. همین که ارام می گریم و تو چیزی نمی گویی."مثل قطره آبی می افتم و می روم" اب می شوم در لحظه های بودنم، " مثل قطره صدا دارم،شکل هندسی، حرکت، سقوط و سقوط و معنای چیزی در یک قطره" سقوط می کنم، توی دلتنگی های اردیبهشتی، روی خط کشی های ابی دفتر هندسه و لکه های زرد چای لا به لای مسئله های فیزیک." قطره محو می شود" من اما محو نمی شوم، هر روز پر رنگ تر می شوم، می نشینم گوشه ای و خودم را تکرار می کنم،فریبایی در تکه های خرد شده ایینه جیبی، فریبایی لای صفحه شیمی، فریبایی پشت پنجره خیره به هیچ، فریبایی پنهان شده گوشه تنهایی، فریبایی که برای عروسک هایش داستان می بافد، داستان های خیالی...

این روزها بیشتر از همیشه دوستت دارم.همین که من شبیه یک قطره بزرگ می شوم. یک قطره سنگین و بزرگ که هیچ شاخه و گلبرگی طاقت نمی آورش...

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

این روز ها خیره ام به تقویم...

کی از راه می رسی؟!

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

اهای! من را می بینی که دارم برایت دست تکان می دهم؟! هی... من اینجا هستم. می شود دیده شوم لطفا؟! من دلم می خواهد با تو دوست شوم. دلم می خواهد مثل تو خندیدن را یاد بگیرم. دلم می خواهد توی مزرعه ای که ایستاده ای، کنار این طارمی ها دوتایی بدویم و غروب که شد، دست هایمان را تا اخر باز کنیم و با پرنده ها اوج بگیریم تا خورشید...

می دانی؟! من خندیدن بلدم. الکی خندیدن هم. بلند بلند خندیدن، یواشکی خندیدن، حتی غمگین خندیدن هم بلدم.من بلدم جوری بخندم که همه دندان هایم معلوم شود و صدای قاه قاه خنده ام گوش ابرها را کر کند،تازه، با دهان بسته خندیدن را هم بلدم. می توانم طوری بخندم که هیچ کس صدایم را نشنود، گاهی هم می توانم فقط توی دلم بخندم، و کسی از خندیدنم با خبر نشود.من یک عالمه خندیدن بلدم، اما بلد نیستم مثل تو این همه از ته ته ته دلم بخندم. می شود این جور خندیدن را یادم بدهی؟! وای، تو واقعا زیبا می خندی.من عکس تو را به همه ادم ها نشان می دهم و می پرسم :" شما هم بلدید این طوری بخندید؟!"

به گمانم هر کسی دوست تو شود می تواند صاحب قشنگ ترین خنده ها شود. ای وای! با این خوک کوچولو چه کرده ای که دارد غش می کند از خندیدن. دلش را اینقدر قلقلک نده، گناه دارد.ببین، چشم هایش را بسته و توی دست های تو دارد می خندد، ببین، ببین...

خوش به حالت که عکسی به این زیبایی انداخته ای. خوش به حالت که می توانی این همه صورتی بخندی. خوش به حالت که اسمان ابی داری و مزرعه و آن خانه که یواشکی سرک کشیده توی کادر دوربین. تو خیلی خوشبختی سیاه کوچکم، خوش به حالت که این همه خوشبختی...

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

 

" کسی به سنگ ها گفت:

انسان باشید!

 

سنگ ها گفتند:

ما هنوز آنقدر ها سخت نیستیم! "

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

 

" مثل غباری

در تنهاترین کوه های جهان،

اندوهناکم..."

 

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار |

 

                                        Dance me to the end of love                

                          La la la la                                               

            La la la la                             

La la la la           

   

ها ها ها خندیدم شاهزاده صورتی : فریبا دیندار |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

havijebanafsh

شاهزاده صورتی : فریبا دیندار

havijebanafsh

http://havijebanafsh.blogfa.com

خنده های صورتی

خنده های صورتی

خنده های صورتی

من فریبام.می گن لوسم اما من قبول ندارم.هر چند شاید به شمام ثابت شه لوسم!..مامان می گه از خیلی قبلا نا شعر میگم اما مهم نیس،چون هیچ کدوم یادم نیس.
من فریبام.خودم فین می کنم.شبا مسواک می زنم و بند کفشامم خودم می بندم.خوب نیگام کن! بچه خوبی ام.فقط یه کم زیاد حرف می زنم...!


لبخند تو
اب نباتی قرمز بود
با طعم چسبناک شادی
یعنی
هدیه ای کشدار و بی روبان
اب نباتت
به کوچکی لبخندی بود
اما
دهان جهان را شیرین کرد




تصویرگری قالب وبلاگ از سحر عجمی منو نیگا کن یگو سی ی ی ی ی ی ی ب

خنده های صورتی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

کدهای خفن جاوا اسکریپت