X
تبلیغات
خنده های صورتی - خدایشان رحمت کند
در جست و جوی آبی ها

غلامرضا بروسان، شاعر و الهام اسلامی شاعر و همسر او به همراه دختر شان لیلا دوشنب...ه ۱۴ آذرماه بر اثر تصادف در جاده قوچان - شیروان درگذشتند.
فرزند آنها مجتبی از این حادثه جان سالم به‌ در برده است...!
روحتـــــــــــــــــان شاد

تو نمی میری
همچون پرچمی که سربازان بسیاری
در آن شلیک کرده باشند
هر شب به هنگام باد
ماه را از خود عبور می دهی
در تو سر گوزنی را دیدم
که هنوز
شاخ هایش به سمت کوهستان
کج بود
چشمه ای
که پرندگان زیادی را شیر می داد
چطور می تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند...!

مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است / غلامرضا بروسان


***

نمی خواهم پارچه ی ابریشمی باشم
اشرافی و غمگین
می خواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لب هایش
وقت بوسیدن ضربه می زنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه می کند
تمامی این روزها دلگیرند
من جغد پیری هستم
که شیشه ای نیافته ام برای تاریکی
می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند
می ترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمی دانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را می فشارد
یا دلم را
آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می توانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟
می خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مردم
نتوانی انکارم کنی
می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمی شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه ی زاویه ها را فرسوده ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ هایش را در دلم فرو کند...!

دنیا چشم از ما بر نمی دارد / الهام اسلامی


***

تنهایی در اتوبوس، چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار، هزار نفر.
به تو فکر می‌کنم
در چشمهای بسته، آفتاب بیشتری هست...!

یک بسته سیگار در تبعید / غلامرضا بروسان


***

گاهی می خندم
گاهی گریه می کنم
گریه اما بیشتر اتفاق می افتد
به هر حال آدم
یکی از لباس هایش را بیشتر دوست دارد...!

دنیا چشم از ما بر نمی دارد/ الهام اسلامی

+