شب زلال بود و روشن. سعی کردم افق را تشخیص دهم، ببینم ستاره‌ها کجا به سایه‌هایشان تبدیل می‌شوند.

 

«آتش‌خوارها»، دیوید آلموند، نشر هوپا

 

تلاش برای فهمیدن تکراری‌ترین چیزها...
آن‌قدر تکراری و پیش پا افتاده که دیگر از چشم افتاده‌اند برای فهمیدن و تشخیص داده شدن و فراتر از آن، درک کردن.
اما هستند نویسنده‌ها و شخصیت‌هایی که حتی با یک جمله ما را یاد خودمان بیندازند. که مثلا چند بار در زندگی سعی کرده‌ایم رد ستاره‌ای را دنبال کنیم، آن‌قدر که از آن تنها «سایه»ای باقی بماند. پاسخ برخی‌هایمان «هیچ وقت» است و بعضی‌های دیگر در خوش‌بینانه‌ترین حالت «یکی، دو بار!»