موژان یعنی :" هیس! به کسی نگی!"
دوست دارم شب های بیدار ماندن تا صبح و حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن.
چت کردن و چت کردن و چت کردن با موژانی که با همه ادم های دنیا یک فرق بزرگ دارد و نمی دانم این فرق چیست. فقط می دانم فرق دارد. مطمئنم که فرق دارد.
شب های با موژان بودن را دوست دارم. حرف هایمان را دوست دارم. بزرگ ترین راز هایی که با ترس گذاشتیم کف دست هم و قسم خوردیم، من به خر بودنم و او به دیوانگی اش که به هیچ کس نمی گوییم. وقتی ادم ها ته می کشند، وقتی شبیه گوش می شوی برای دیگران و دلت حرف زدن می خواهد، بودن موژان یعنی یک نعمت بزرگ، یعنی یک هدیه گنده با یک روبان صورتی و پاپیون بزرگ، یعنی "هورا!" ، یعنی "اخ جون"، یعنی " مچکرم خدا!"، یعنی فرو رفتن زیر پتو و دکمه های موبایل را تند و تند فشار دادن، یعنی تا خود خود صبح حرف زدن، یعنی صدای "الله اکبری" که می پیچد توی کوچه و شارژ موبایلم می پرد و حرف هایمان ناتمام می ماند، یعنی با یک لبخند بزرگ به خواب رفتن، یعنی ...
پ.ن: تصویرگری از سحر عجمی
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.