این توله انقدر تمیزه که انگار همیشه از تو لباس‌شویی کشیدی‌ش بیرون.
کاش قورتش بدم خیالم راحت شه دیگه.

اون برق تمیزی که رو پیشونی و نوک دماغش می‌افته، خاک بر سرم، خدایا خودت کمکم کن، ولی من برای همین برق تمیزی هم می‌میرم آخه. 

فیسبوک یادآوری می‌کنه «نویسنده‌ی محبوبت که یقه پاره می‌کردی واسش، پست جدید گذاشته. نمی‌خوای شیرجه بزنی و بکوبی لایک قشنگه‌ت رو؟»
هوف. یه ساله کتاب رو بوسیدم گذاشتم کنار.
 

 

پس‌فردا تو مصاحبه‌هایی که باهام می‌شه در پاسخ به این سوال که «فکرش رو می‌کردی بعد چاپ یه کتاب پرفروش و این همه کتاب‌خوندن، هیچ گهی نشی هویج‌ خانم؟» و من با کمی مکث سرم رو تکون می‌دم «اوم، نه متاسفانه، ولی باید فکرش رو می‌کردم...»