تو آن جرعه آبي كه غلامان به كبوتران مي‌نوشانند
از آن پيش‌تر كه خنجر به گلوگا‌هشان نهند

_ شاملو

با این همه، ای قلبِ دربِدر!
از یاد مبر
که ما
ــ من و تو ــ
عشق را رعایت کرده‌ایم،
ازیاد مبر
که ما
ــ من و تو ــ
انسان را
رعایت کرده‌ایم،
خود اگر شاهکارِ خدا بود
یا نبود.


ـ احمد شاملو

 

 

ای قلبِ در‌به‌در
ای قلبِ دربه‌در
ای قلبِ دربه‌در

به‌آرامی آغاز به مُردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.


پابلو نرودا، به‌ ترجمه‌ی احمد شاملو

سال‌گشتگی‌ست این
که بخواهی‌اش
بی‌این‌که بیفشاری‌اش؟
سال‌گشتگی‌ست این؟
خواستن‌اش
تمنایِ هر رگ
بی‌آن‌که در میان باشد
خواهشی حتا؟
نهایتِ عاشقی‌ست این؟
آن وعده‌ی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟

_ احمد شاملو

ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب؟

_ شاملو

آخ اگه بارون بزنه...

«دخترای ننه دریا»، احمد شاملو

نه نشاطی!
چه نشاطی؟
مگه راهش میده غم؟


«دخترای ننه دریا»، احمد شاملو

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمیشه
تو کتابَم دیگه اونجور چیزا پیدا نمیشه
دلا از غصه سیاس
آخه پس خونه خورشید کجاس؟


«دخترای ننه دریا»، احمد شاملو

آیداى خوب نازنینم!
مدت‌هاست که برایت چیزى ننوشته‌ام.
زندگى مجال نمى‌دهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مى‌دانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگ‌هایم مى دود و حرارتى که نمى‌گذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز.
و این، ضعف من نیست: قدرت تو است.

«مثل خون در رگ‌های من»
نامه‌های احمد شاملو به آیدا، نشرچشمه

گفتی دوستت می‌دارم

و قاعده

دیگر شد.

 

ـ شاملو

شاملو

با من رازی بود

 

رازی عجین شده

رازی که دوستش دارم

در گستره‌ی ناپاک این جهان تو کدوم گوری هستی؟

شاملو

شاملوی بزرگ

- تو کجایی؟

در گستره‌ی ناپاک این جهان

                                    تو کجایی؟

- من در پاک‌ترین مقام جهان ایستاده‌ام:

بر سبزه‌شور این رود بزرگ که می‌سراید

برای تو!