با تعجب توی چشم‌هایم زل می‌زنند «چشات آبی شده؟»
و من به سبک میکی‌موس پلک می‌زنم
کشیده و با تامل
یک تکه‌ی درشت آبی در دلم به خودش کش و قوس می‌دهد «بله همین‌طور است.» و به فتح سرزمین‌های بیشتری روی بدنم برای آبی شدن می‌اندیشد.
از نو پلک می‌زنم و می‌دانم بی‌جنگیدن، تسلیم آبی‌ها هستم.
و من
و تکه‌ی درشتِ خوش‌رنگِ توی دلم هر دو می‌دانیم
این بزرگ‌ترین رویای ماست
آبی‌تر شدن.

in BLUE

«زن آبی‌پوش در حال خواندن یک نامه»، اثری از «یان ورمیر» نقاش دوره‌ی باروک

Woman in blue reading a letter by Johannes Vermeer

 

در جست و جوی آبی‌‌ها

در جست‌وجوی آبی‌ها

 

gathering blue

«در جست‌وجوی آبی‌ها» یا «تو رو خدا بیا تو دست من جیلینگ جیلینگ کن برام»

 

در جست‌وجوی آبی‌ها

در جست‌وجوی آبی‌ها

شاید مسخره باشد که بنویسم با دیدن این تصویر، با دیدن تکه‌های به جا مانده از آبی‌ها، با یادآوری «در جست و جوی آبی‌ها» یاد خودم افتادم. فکر کردم درست که حالم خوب نباشد اما هنوز تکه‌های آبی پابرجا مانده‌اند و همین کافی‌ست برای امید داشتن...

gathering blue ~ در جست‌وجوی آبی‌ها

قبلا اینا بخشی از تعلق‌های خاطر من بودند.

حالا دیگر فکر نکنم...