فکر می‌کردم این که از نود و نه درصد آدم‌ها متنفرم مختص سن هجده سالگی باشد. بعدها فکر کردم حتما بعد از بیست و سه سالگی اتفاق‌های خوبی می‌افتد و این همه نفرت از دلم ریشه‌کن می‌شود و حالا ـو بهتر بگویم هنوز ـدر سن بیست و شش سالگی از نود و نه درصد آدم‌ها بیزارم و ترجیح می‌دهم در حباب شیشه‌ای زندگی‌ام خودم باشم و کتاب‌ها و مامانم و یک قوری و دو فنجان که عصرها را و خوش‌ترین لحظه‌ها را هم به تصرف خودمان در بیاورم.

دیگر؟

همین دیگر.

چقدر بنویسم از همه متنفرم؟