باید یک روزی یک جایی می نشستیم رو به روی هم و من هر چقدر دلم می خواست سرت داد می زدم و فحش بارت می کردم و تمام بدی هایت را اینه دق می کردم و تو یادم می اوردی چقدر چندشناک ام، که سریش تر از من ادم پیدا نمی شود ، که حالت به هم می خورد از تمام دوست داشتن ام. باید یک روزی یک جایی می نشستیم رو به روی هم و تمام نگفتنی های ته ِ ته دلمان را می پاشیدیم توی صورت هم. ان وقت شاید امن ترین و ارام ترین اغوش دنیا شکل می گرفت بین دست هایت. ان وقت... ان وقت شاید بعد از روز ها و ماه ها این همه مصنوعی نمی نشستیم به حرف زدن و این همه فانتزی نمی گفتیم :" مراقب خودت باش عزیزم!"