یک عصر کاملا معمولی می شود "دوستت دارم" هایی را که می شنوی بریزی توی جیبت، لبخند بزنی، بعد با خونسردی تمام صورتت را با دست هایت بپوشانی، " ای دختر صحرا نیلوفر" کوروس را بگذاری و خفه گریه کنی و توی یک مشت اشک ریملی به این فکر کنی چقدر خالی ست جای کسی که باید باشد و نیست...