چقدر از اون یادداشت طولانی‌ام استقبال کردید.
قصه‌‌ی عشقی مِشقی دوست داریدها.
حالا که این‌جوره باید ویدئوهای طولانی‌امم دوست داشته باشید.
وایسید می‌خوام ویدئو بگیرم و یه ساعت توش براتون از مبحث ابرو حرف بزنم.

 

یکی گفته بود «چقدر خوندنش چسبید. قبلا از این یادداشت‌های بلند بیشتر می‌نوشتی. بازم بنویس.»
یکی دیگه گفته بود «حالا آخرش چی شد؟» روم نشد بگم «آبشو کشیدم چلو شد. دوست داری آخرش چی شده باشه؟»
یکی دیگه گفته بود «من نفهمیدم بالاخره عاشقش بودی یا نه؟ شایدم اون عاشق‌ت بود. کدومش؟»
یکی دیگه تشکر کرده بود «خیلی آموزنده بود.» حالا نکته‌های آموزشی‌ش کجاش بود نمی‌دونم. ولی ایشالا که آموزنده بوده باشه. آخر ترم ازتون یه آزمون می‌گیرم ببینم چقدر نکته‌های خفن من رو به خاطر می‌سپارید.
 

حالا که از قصه‌مصه خوش‌تون اومده، باید این ماتحت گشادم رو ببرم زیر چرخ خیاطی، تنگش کنم و براتون داستان اون جادوگره رو هم بنویسم که همه‌تون فکر می‌کنید خیالیه. یعنی همه پولک‌هاتون می‌ریزه. بعد از سه سال هنوز هم یادآوری جزئیاتش برام عجیبه و موهای تنم رو راست می‌کنه.