شوخ‌طبعی‌ام رو از بابام دارم.
بابام استعداد شگفت‌انگیزی تو روایت‌کردن تلخ‌ترین خاطره‌ها و سخت‌ترین روزهای زندگی‌ش به زبان طنز داره.
می‌تونه جوری از روزهای سخت زندگی‌ش حرف بزنه که دلت رو بگیری از خنده. اگه با هم‌تیمی‌هاش یعنی برادرهاش یک جا باشند، این بمب‌ خنده‌هامونه که هر لحظه منفجر می‌شه. می‌تونه با یکی از عموهام شور بگیره و هر دو راوی یه داستان مشترک بشن. بخشی از داستان رو بابام تعریف کنه، بخشی دیگه رو اون. این هنرمندی در روایت مشترک، بدون این که جزئیات از دست بره یا طنزی حروم بشه، بدون این که شور خنده بیفته، ویژه‌ی بابامه که بخش ناچیزی از اون رو به ارث بردم.
استخون‌بندی درشت، جزئی‌نگری، داستان‌سرایی و قصه‌گویی و شوخ‌طبعی... دارایی‌هایی ذایی و به‌ندرت دست‌یافتنی‌اند که تو فهرست محبوب‌ترین میراث زندگی‌ام قرار دارند.