من امروز چیز های زیادی فهمیدم. فهمیدم اقای "ن" چقدر ما را دوست دارد و وقتی سرمان داد می زند چقدر نگرانمان شده است.من فهمیدم بد ترین چیز برای یک معلم این است که شاگردهایش انطور که او می خواهد نباشد و بد تر از همه ، این است که معلم  با تمام وجودش درس بدهد و دانش اموزانش درس نخوانند.

من امروز فهمیدم که اقای "ن" با تک تک سلول هایش به ما درس می دهد و ارزویش این است که ما بهترین باشیم.او می گوید:" من از شما چیز زیادی نمی خواهم،فقط می خواهم بهترین باشید و این چیز زیادی نیست ، چون شما می توانید." و بعد برایمان از ناپلئون بناپارت و عاشقی اش می گوید و این که چه اراده ای داشته است.می گوید ناپلئون عاشق بوده و بر اثر یک اتفاق معشوقه خود را گم می کند .اوبرای پیدا کردن معشوقه خود تلاش زیادی می کند و وقتی تنیجه ای نمی گیرد تصمیم می گیرد انقدر بزرگ و معروف شود تا معشوقه اش  او را پیدا کند و از این رو امپراطور فرانسه می شود و بعد ها معشوقه اش را در یک کافه پیدا می کند که با یک سرباز سر یک میز نشسته بوده است و... بعد بلند بلند می خندد و می گوید :"همینه دیگه! چون برای یه زن تلاش کرده نتیجه نداده! زنا همین جورین!!!" و همین طور که بلند می خندد می گوید :"درسته ناپلئون خر بوده و برای یه زن تلاش کرده اما اینو گفتم تا از اراده اش درس بگیرید و بفهمید اگه بخواید می تونید کوه رو روی کوه بچینید!"

 کلاس ساکت است و همه به حرف های اقای "ن" گوش می دهیم.و من به این فکر می کنم  که در کنار اقای "ن" حساب کردن براکت کار ها و حرف هایمان ، و قرار دادنشان در بازه مثبت ها چقدر دوست داشتنی و قشنگ است ، با اقای "ن" دیفرانسیل خواندن و تست زدن یعنی  با براکت ها و قدر مطلق ها زندگی کردن ،سر خوردن روی نمودار های سینوس و کسینوس ،عمو زنجیر باف بازی کردن دور دایره مثلثاتی ، شیر جه زدن وسط اعداد حقیقی ، افتادن توی چاله های نا پیوستگی و درک کردن  اینکه حل کردن هیچ مسئله ای سخت نیست!

من امروز فهمیدم که چقدر اقای "ن" را دوست داریم. و با اینکه انگار همیشه یک "نقطه" کم دارد و  گاهی خر و گاو خطابمان می کند ،اصلا تحمل ناراحتی اش را نداریم، همیشه از قهر کردنش وحشت داریم و او انگار اصلا نمی داند که با هر بار قهر کردن، دنیا را روی سرمان خراب می کند.

ما امروز هم او را خوشحال نکردیم  و با اینکه ، همه به هم قول داده بودیم ،برای خوشحالی اقای "ن" هم که شده ،خوب بخوانیم و درصد های راضی کننده ای بیاوریم، اما هیچ یک از ما نتوانست لبخند را مهمان لب های همیشه خندانش کند و برای یک بار هم که شده از ته دل به خاطر درصد هایمان خوشحال شود.

ما همه تلاش خودمان را کرده بودیم اما چه می شود کرد که امتحان های اقای "ن" همیشه اشکمان را در می اورد و خودش می گوید که سوال هایش در هیچ کتاب تستی پیدا نمی شود.

او مثل همیشه بود ،با همان حرف های همیشگی و این ما بودیم که پشت تمام خنده های زیر پوستیمان یک بغض به بزرگی تمام سوالات پنهان کرده بودیم . خوش به حال "محیا" که گریه کرد.چقدر دلم می خواست جای محیا بودم و زار زار گریه می کردم.به خاطر براکت هایی که برای حل شدن فرار کردند و به خاطر خنده ای  از ته دل که حسرتش هم به دل ما نشست _ احتمالا _ هم به دل اقای "ن"...

خوش به حال اقای "ن" که با تمام خوبی هایش ما را شرمنده می کند، و با اینکه  امروز هم حسرت درصد های بالا ، به دلش نشست ما را ،ساندویچ _ به قول خودش _ سووووسیس و نوشابه مهمان کرد ، و به ما یاد داد ادم های با کلاس  به نوشابه مشکی ، "کوک" می گویند و اگر خواستیم کلاس بگذاریم نوشابه زرد سفارش ندهیم!!!!

روزتلخ شیرینی داشتیم.روز تلخی که با ساندویچ  سووووسیس و نوشابه  "کوک" و همان حرف های همیشگی اقای "ن"   شیرین شد و هنوز هم ارزوی همه ما این است که امتحان های  اقای "ن" را بالای 50% بزنیم