شاید برایتان عجیب باشد. اما بگذارید شما را با گوشه‌ی ناشناخته‌ای از شخصیتم آشنا کنم. من از آن دسته آدم‌هایی هستم که کارهای داوطلبانه را که هیچ‌پولی کف دستتان نمی‌گذارند، با جان و دل و بهتر از هرکار دیگری انجام می‌دهم و عجیب‌تر این که شکلِ «دغدغه» پیدا می‌کند برایم. این است که دومین شغل داوطلبانه هم پیشنهاد شده و برای شروع شدن پروژه شور و شوق دارم.
اگر زنده بمانم و جوان‌مرگ نشوم (چرا همیشه به این زود مردن فکر می‌کنم و تهش آرزو می‌کنم برای تحقق رویایم هم که شده زود نمیرم!) رویای بزرگ‌ام را که حالا از آن هیچ حرفی نمی‌زنم و بعدها برایتان می‌گویم (یکی از همان کارهای داوطلبانه است) محقق کنم.
این عشق به کارهای داوطلبانه هم لابد ریشه در همان دوران کودکی و نوجوانی دارد که شهید راه تخته بودم برای حل کردن مسئله‌های ریاضی و پاک کردن تخته و آب‌زدن تخته‌پاکن ابری و گچ‌آوردن و ...