برام خیلی جالبه که در خلال صحبتها و پیامهاتون بهم میگید دربارهی عطر و مد و آرایشکردن و ماچا بیشتر بنویسم. ماچا دلش نمیخواد اینجا ازش بنویسم. اون دفعه گفت: «میشه انقدر همهچی رو ننویسی؟» من کجا همه چی رو مینویسم. جای مامان و بابام بودی چیکار میکردی پس؟ من خیلی خویشتنداری میکنم که همهچی رو نمینویسم. اینا که همهچیز نیستن. فقط رگههایی از واقعیته که تجربه کردم و با حوصله به پوست و خون و خاطره و حافظه و روح تبدیلشون کردم.
یه نفر اینجا رو میخونه که میدونه ماچا کیه. اتفاقا منم نمیدونم اون یه نفر کیه. بیا خودت رو معرفی کن عزیزم. با هم هماهنگ باشیم. درخواستها زیاده. به هر حال من باید یه جوری خوانندههای اینجا رو حفظ کنم. میدونی؟ برای این دوازده سال نوشتن مدال انداختن گردنم. حیفه کاپها و مدالهای طلاییام رو الکی الکی از دست بدم.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.