هربار برام مینویسید: «چطوری انقدر قشنگ به دنیا نگاه میکنی.» عذاب وجدان میگیرم و لبم رو گاز میگیرم «ای بابا. خط رو خط شده انگار.» بعد با سرانگشت شاخهای قرمزم رو فشار میدم تا زورکی هم که شده غیب بشن. یه دگمهی دُمجمعکن هم لازم دارم اخیرا که تو همچین مواقعی خیلی جنگی و فوری دُم خبیثانهام غیب بشه و ژست گوگولیمگولیهای اینستاگرامی رو بگیرم که سلام صبح بهخیر میگن و چای و کیکشون عکس میذارن. اتفاقا حق با شماست. من برای رسیدن به این دیدگاه قشنگ خیلی سختی کشیدم. بدون هیچ سرمایهای یه پرورشگاه پروانههای سفید و آبی تاسیس کردم و هر روز به آفتاب لبخند میزنم و از دریچه کولرم تشکر میکنم که زندگی خیلی زیباست. تو این راه مادر و پدرمم خیلی زحمت کشیدن که از اونها هم تشکر میکنم.
یه گربه هم داریم که نقش تماشاچی پروانهها رو به عهده داره. از اون هم تشکر میکنم.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.