یکی از عجیبترین رویدادهایی که باهاشون مواجه میشم، دلتنگی آدمهاست.
چرا عجیب؟ چون خودم دلم جز برای ماچا و مامانبزرگ و فندق و مامان برای هیشکی تنگ نمیشه.
هیشکی هویج؟
هیشکیِ هیشکی!
دلم برای اتاق چوبی و پنجرهی مربعیام تو نشرچشمه هم تنگ میشه. خیلی زیاد.
وقتی یکی مسج میده بهم: «دلم برات تنگ شده.» باور نمیکنم، با این حال تشکر میکنم و به ندرت تو رودرواسی دروغ میگم: «منم!»
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.