یه کم شرم‌آوره، ولی جدی جدی قراره «عزیزم و جیگرم» رو ویرایش کنم. جاست فور مانی!
سفارش‌های تبریک تولد، عید و تسلیت و شعر برای سنگ قبر کم بود، ویرایش این تیپ کارها هم اضافه شد.
کاش لااقل یه عنوان بهتر داشت.
ولی از این به بعد داستان‌های بوجی‌موجی‌تون رو برای من بفرستید. ارزون حساب می‌کنم مشتری بشید.

 

حالا جالب این جاست طرف فکر می‌کنه همینگویه و اثر ادبی خلق کرده. پنجاه بار تا الان گفته: «من خیالم راحت باشه؟ خیلی اعتماد کردم کل کارم رو براتون فرستادم‌ها.» روم نمی‌شه بهش بگم حاجی کل کارت دوزار هم نمی‌ارزه. خیالت راحت باشه، جز خودت و خودم هیشکی این خزعبلات رو نمی‌خونه. منم مجبورم که دارم می‌خونم.

 

ولی یه سری جمله‌ها هستند که هرکاری‌شون می‌کنی درست نمی‌شن. مثل ته‌دیگ سوخته‌ای که تنها راهش اینه بندازی‌ش دور. (کف کردید مثال ادبی‌م رو؟)
یه بخش از ویرایش‌کردن، وفاداری به سبک و قلم نویسنده یا مترجمه. یعنی وقتی ویراستار بیش از حد، یه جمله رو تراش بده و اجزاش رو جابه‌جا کنه، تو سبکِ زبانی اون نویسنده یا مترجم دست می‌بره. البته مترجم‌های کمی هستند که زبان مختص خودشون رو داشته باشند تو ترجمه. زبان مخصوص یعنی وقتی متن ترجمه‌شون رو می‌خونی، انقدر بازی‌های زبانی رو هوشمندانه به کار می‌برند که امضا و اثرانگشت خودشون رو تو  متنِ ترجمه ثبت می‌کنند. البته باز هم تاکید می‌کنم که ما خیلی کم از این دست‌ مترجم‌ها داریم. تو حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان «رضی هیرمندی» می‌تونه مثال خوبی باشه و تو حوزه‌ی بزرگسال، «نجف دربابندری»، «پیمان خاکسار» و اوم، کسی دیگه‌ای فعلا به ذهنم نمی‌آد. آدمی مثل رضی هیرمند خیلی وقت‌ها دست به کلمه‌سازی می‌زنه و بازی‌های زبانی و طنز رو خیلی ظریف و هوشمندانه وارد ترجمه‌ش می‌کنه. بازی‌های زبانی ینی چی؟ اوم. حال ندارم توضیح بدم. باید بشینم پای عزیزم و جیگرم!
ولی کی می‌دونه. شاید یه روزی که این ماتحت گشادم رو جمع کردم، درباره‌ی همه‌ی این چیزها نوشتم یا شبیه صدف بیوتی جلوی دوربین وایسادم و گفتم: عزیزم‌ها و جیگرم‌های من سلام! اومدم براتون درباره‌ی بازی‌های زبانی تو متن حرف بزنم...