امروز با یکی از آژانس‌های تبلیغاتی که رزومه‌ی دو سال پیشم رو تو یکی از این سایت‌های شغل‌یاب دیده بودند، قرار گفت‌وگو داشتم که نرفتم.
به دو دلیل غیرموجه و احمقانه و بی‌شعورانه:
۱. دیشب گریه کرده بودم و نه و نیم صبح به زور چشم‌هام باز شد و هر کدوم از چشم‌هام اندازه‌ی کله‌ی شما دوست عزیز شده بود.
۲. شرکت‌شون سعادت‌آباده. با احتساب صبحونه‌خوردن، دوش‌گرفتن و حاضر‌شدن و مالیدن مواد لازم برای ماستمالی‌کردن پفِ حاصل از گریه و راه‌افتادن، ساعت دو می‌رسیدم. 

بار دیگه ثابت کردم یه گاوم که بدون اطلاع قبلی نمی‌رم و این فرصت رو از خودم گرفتم.
گفته بودم که یه اژدهای بی‌شعوری در همه‌مون خفته و تو مواقع پیش‌بینی نشده بیدار می‌شه و خودی نمایان می‌کنه!