از زنگهای تفریح متنفرم گرچه دون میگوید باید ازش لذت ببری چون وقتی وارد دورهی راهنمایی بشوی خبری از زنگ تفریح ینست. من اصلا از زنگهای تفریح لذت نمیبرم چون فقط صدای جیغ و فریاد میآید و همه جا روشن است و همه با آرنجشان به آدم ضربه میزنند و من به سختی یمتوانم نفس بکشم و دل پیچه میگیرم. میایستم و دستهایم را دو طرفم میگیرم و چشمهایم را روی هم فشار میدهم و سعی میکنم چیزی نبینم. نتیجهای ندادر. احساس میکنم مکعب ماریو هستم که هر لحظه ممکن است شکسته بشود. شروع به جویدن لبهی آستین بلوزم میکنم که از ژاکتم بیرون زده.
«مرغ مقلد»، کاترین ارسکین، ترجمهی کیوان عبیدیآشتیانی، نشر افق
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.