خدای چیزهای کوچک
دومین نشونهی سی سالگی...
اومد گذاشت رو میزم و گفت: «واس خوشمزهترین هویج دنیا!» و یه چرخ زد تا مانتوی جدیدش رو نشونم بده: «خوب سِت کردم یا نه؟»

با گلهای تو دستش و مژههای بلندش همذاتپنداری میکنم.
به نظرم یه کم دیگه به دلم آفتاب بزنه، میتونم شبیهش بشم. پر از زندگی و شورِ خواستن و عشقورزیدن.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.