نجاتدهنده
این شفابخش دلهرههای انسانی، عجب چشمان درشتی داشت. نقشههای عالیاش گنجهای نهان را آشکار میکرد. شیطنتاش، فوران خوشحالیهایش، خنده بر لب آدم و آسمان تیرهی این شهر میآورد.
«مغازهی خودکشی»، ژان تولی، ترجمهی احسان کرمویسی، نشر چشمه
تو جهانِ شخصی شما، این توصیفها و کلمات، تداعیکنندهی چه کسیه؟
اونی که شفادهندهی دلهرههاتونه و فوران خوشحالیش خنده به لبتون میآره؟
برای من؟
آره دیگه، میدونید کیه...
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
بسیار انگشتشمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده میسازند.