گیج شدم و زل زدم به پاهاش. همیشه از پا خوشم می‌آمده. اولین چیزی که موقع تولد توجهم را جلب کرد پا بود. ولی آن موقع داشتم زور می‌زدم که بیایم بیرون. از اون به بعد هم با این شانس نکبتم دارم در جهت مخالف زور می‌زنم.

 

«عامه‌پسند»، چارلز بوکفسکی، نشرچشمه

 

شما جز آن دسته افرادی هستید که حتی در مورد علایق شخصی‌شان هم با خودشان رو دربایستی دارند و فکرها و علاقه‌مندی‌هایشان را سانسور شده تحویل خودشان می‌دهند؟

چند نفر از ما به این بلوغ از شناخت و آگاهی درباره خودمان رسیده‌ایم که بی‌ترس از قضاوت شدن بگوییم: «همیشه از پا خوشم می‌آمد.»
یا بگوید:‌«همیشه از لب خوشم می‌آمد...» یا هر چیز دیگر.

رسیدن به بلوغی که آدم دست‌کم برای خودش دیگر فیلم بازی نکند و تکلیفش با دلش مشخص باشد که چه چیزی را دوست دارد یا ندارد. جلوی دیگران هم نفی کرد یا زد زیر علاقه‌هایش اشکال ندارد. آدمی وظیفه دارد برای دیگران فیلم بازی کند تا هی تایید شود و تایید شود و تایید شود...