یکی از هایکوهای محبوب من در زندگی، هایکویی‌ست از هایکوسرای بزرگ «کوبایاشی ایسا»:

حلزون
آهسته آهسته بالا برو
از کوه فوجی

 
هایکو را می‌‌خوانم و دوباره و سه باره و هزار باره این هشت کلمه را مرور می‌کنم. چه خوب، هیچ عجله‌ای نیست برای بالا رفتن. هیچ رقابتی نیست برای برنده شدن. هیچ مقصدی نیست برای نرسیدن. «رسیدن» تنها یک دستورالعمل دارد: آهسته آهسته پیش رفتن، ممتد بودن و پیوستگی را با جان و دل حفظ کردن...
واژه‌ی «حلزون» را شبیه شیء کوچکی، با دو انگشت از این شعرِ سه‌ سطری برمی‌دارم و خودم را جایش می‌گذارم.

با
آهسته‌ آهسته پشت سر بگذار
این اندوه کهنه و جاافتاده را

یا می‌توانم به خودم دستور بدهم:


با
آهسته آهسته طی کن
مسیرِ روشن رویاها را

یا فرمان بدهم:


با
ذره ذره پاک کن دلت را
از بدی و کینه‌ی اطرافیان

ایسا، بی‌آن‌که ذره‌ای تردید داشته باشد در فتحِ حلزون، یادآوری می‌کند: «صبور باش، آن سرانجامِ روشن به زودی اتفاق می‌افتد...»
صبوری باید، صبوری باید، صبوری باید، مثل حلزونی در مسیرِ بالا رفتن از کوهِ فوجی.